دیالوگ

چند ضربه آرام می‌خورد به در خانه مامان مریم، تو با عجله زیاد خودت را به در می‌رسانی و آن را باز می‌کنی. یک آقای مسن با موی جو گندمی و سبیل سفید به تو لبخند آرامی می زند و با صدایی اندازه کودکی تو می‌گوید: "عزیزم میگی مامان بزرگت یه دقیقه بیاد دم در."

- شما کی هستید؟

- من بابایی هستم.

کمی لای در را می‌بندی و نگاهی به من و مامانی می‌کنی و دوباره سرت را از در بیرون می‌کنی و می‌گویی:

"منظورم اینه که فامیلیتون چیه؟"

- بابایی هستم عزیزم.

- نه یعنی مثلا قدیانیتون چیه؟

- شما برو مادربزرگت رو صدا کن بگو باباییه.

من و مامانی توی خانه آنقدر خندیده بودیم که اشکمان جاری بود و تو هم با همان حالت متعجب داد زدی: "مامان مریم یه آقایی دم در وایساده، من هر چی میگم فامیلیتون چیه باز میگه بابایی‌ام."

 

/ 0 نظر / 26 بازدید