شغل آینده

رفتیم توی حیاط توپ بازی کنیم. هر دفعه توپ رو می‌ندازی یه طرف و من باید برم بیارم. میگم :"بابایی توپ رو بنداز طرف من." می‌گی :"نه بابا. می‌ندازم این طرف و اون طرف که یه کم بدویی و لاغر بشی. آخه چاق بودن خطرناکه."

نشستیم با هم گل یا پوچ بازی می‌کنیم. می‌گم: "بابا وقتی بزرگ شدی می‌خوای چیکار کنی؟" می‌گی: "می‌خوام دندونپزشک بشم." می‌گم :"چرا؟" می‌گی: "چون دندونپزشکا پولدارن. می‌خوام پولدار بشم یعد با پولش یه مغازه لباس قروشی بزنم و یه مغازه آب فروشی. بعدش به بچه‌هایی که تو خیابون تشنه‌شونه یا لباس ندارن همینجوری لباس و آب بدم. تازه به بچه‌هایی که پولدارن ولی ماماناشون بهشون پول نمی‌دن هم لباسی رو که دوست دارن همینجوری بدم با یه آب."

 

/ 1 نظر / 30 بازدید
مبین حسنی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم اگه مایل به تبادل لینک هستیدخبردهید-باتشکر